[عمومی , ]
ما همیشه صداهای بلندتر را میشنویم پر رنگهارو میبینیم سختهارو میخواهیم غافل از اینکه خوب ها اسان میایند بی رنگ میمانند و بی صدا میروند
نوشته شده توسط الهه در پنجشنبه 28 شهریور 1387 و ساعت 04:09 ق.ظ
ویرایش شده در جمعه 29 شهریور 1387 و ساعت 03:09 ق.ظ
()
نظر
[عمومی , ]
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه میگفت: میآید، من تنها گوشی هستم كه غصههایش را میشنود و یگانه قلبیام كه دردهایش را در خود نگه میدارد و سر انجام گنجشك روی شاخهای از درخت دنیا نشست
فرشتگان چشم به لبهایش دوختند، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:
"با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست". گنجشك گفت: لانه كوچكی داشتم، آرامگاه خستگیهایم بود و سرپناه بی كسیا
تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود؟ چه میخواستی از لانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانهات را واژگون كند. آنگاه تو از كمین مار پر گشودی. گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنیام بر خاستی.
اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریههایش ملكوت خدا را پر كرد
نوشته شده توسط الهه در پنجشنبه 13 تیر 1387 و ساعت 03:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]
تولدم مبارک  ۱۰ تیر چشم گشودم به این این دنیای لعتنی
نوشته شده توسط الهه در یکشنبه 9 تیر 1387 و ساعت 01:06 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]
اکنون تو با مرگ رفته ای و من تنها اینجا به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیکتر میشوم این زندگی من است. دکتر شریعتی. تقدیم به بابا جونم
نوشته شده توسط الهه در یکشنبه 15 اردیبهشت 1387 و ساعت 11:05 ق.ظ
ویرایش شده در جمعه 29 شهریور 1387 و ساعت 03:09 ق.ظ
()
نظر
[عمومی , ]
وقتی كبوتری شروع به معاشرت با كلاغها می كند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن كسی كه لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است.
نوشته شده توسط الهه در شنبه 31 فروردین 1387 و ساعت 10:04 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]
سلام.از همه کسانی که نظراتشونو گفتن ممنونم.از کسا نی که تشویقم کردند برای ادامه نوشتن.ممنونم واسیه همیشه. و متاسفام برای کسی بنام سیاوش.... باید به ایشون بگم تو خیلی کمتر از اون چیزی هستی که فکر می کنی جوابتو نمیدم چون کمتر از این چیزایی که بخوام باهات هم دهن بشم بازم از همه دوستان ممنون
نوشته شده توسط الهه در شنبه 11 اسفند 1386 و ساعت 05:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]
bade az to hich eshghi nemiadddddddddddddddddddddddddddddd
نوشته شده توسط الهه در جمعه 2 آذر 1386 و ساعت 04:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]

دور ها آوایی است كه مرا می خواند ...
نوشته شده توسط الهه در جمعه 12 مرداد 1386 و ساعت 12:08 ب.ظ
ویرایش شده در جمعه 12 مرداد 1386 و ساعت 01:08 ق.ظ
()
نظر
|